اشغال سفارت ایران در لندن
اشغال سفارت ایران در لندن ماجرایی بود که در چهارشنبه ۳۰ آوریل ۱۹۸۰ (۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۹) به اشغال شش روزه سفارت ایران در لندن توسط عدهای که خود را طرفداران جدایی خوزستان از ایران مینامیدند انجامید.
این ماجرا در نهایت با دخالت نیروهای ویژه واحد ضد تروریسم انگلستان (اس.آی.اس) در روز ۵ آوریل ( ۱۵ اردیبهشت) و با کشته شدن ۵ نفر از اشغالگران و آزادی ۲۶گروگان به پایان رسید.
آغاز ماجرا
ساعت ۱۱:۳۰ صبح چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت شش جوان عرب با گذرنامههای عراقی که از بغداد به لندن آمده بودند حمله به سفارت را آغاز کردند. ۲ تن از مردان مسلح که سر و صورتشان را با چفیه عربی قرمز و سفید پوشانده بودند وارد اتاق اصلی گروگانها شدند. مردان مسلح ۲۶ نفر را به گروگان گرفتند: ۱۷ نفر اعضای سفارت، ۸ نفر مراجعه کننده و یک نفر پلیس نگهبان سفارت.
گروگانگیرها گاه خود را عضو سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان و گاه جبهه دموکراتیک انقلابی برای آزادی عربستان (خوزستان) معرفی کردند. آنها گروه ۶ نفره خود را الشهید نامیدند. آنها در ازای آزادی این گروگانها خواستههایی داشتند که باید پذیرفته میشد.
خواستههای اولیه
در یک تماس تلفنی با خبر بخش برون مرزی بی بی سی، خواستههای اشغالگران چنین اعلام شد:
- خواسته ما آزادی ۹۱ عرب از زندانهای عربستان (خوزستان) که یکی از استانهای جنوبی ایران است، میباشد. دولت ایران ۲۴ ساعت مهلت دارد که این ۹۱ نفر را آزاد کند و با هواپیما به لندن بیاورد. موقعی که این هواپیما به لندن رسید، ما به همراه گروگانها به یک پایتخت عربی در خاورمیانه پرواز خواهیم کرد و در آنجا گروگانها آزاد خواهند شد.
آنها همچنین گفتند که خواستار خودمختاری عربستان و شناسایی آن توسط دولت ایران هستند.
ادامه مطلب
فارسیستیزی
فارسیستیزی عبارت است روند ستیز با فارسی زبانان و مظاهر فرهنگی آنان
فارسیستیزی اعراب
در دوره امویان حجاج ابن یوسف طی دستوری استفاده از زبان فارسی را برای امور دیوانی دولت منع نمود.بیرونی در (الآثار الباقیة عن القرون الخالیة) اینچنین نگاشتهاست.
وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.
در ان زمان تفکری میان اعراب مبنی بر که ستیز با زبان فارسی از زمان پیامبر اسلام آغاز شده بود وجود داشت.زیرا از قول ابوهریره این حدیث وجود داشت که:
«ناخوشترین سخن نزد خداوند فارسی است، زبان شیطان خوزی است، زبان آتشنشینان بخارایی و آن بهشتیان عربی است.»[۱]
فارسیستیزی در افغانستان
در دوره معاصر بیشترین فارسیستیزی در افغانستان دیده میشود. بزرگترین نمود آن هم احیای واژهٔ قدیمی دری بجای استفاده از واژهٔ فارسی برای یکی از زبانهای رسمی این کشور است.علت این روند را که بطور مشابهی در تاجیکستان نیز با درج زبان تاجیکی به عنوان زبان رسمی انجام شد، بیم دولتمردان این دو کشور از نفوذ کشور ایران میباشد.
تغیر نام برخی شهرها نیز از اسامی فارسی به پشتو نیز از همین سیاست نشئات میگیرد.از جمله این موارد میتوان به تغییر نام سبزوار در هرات به شیندند اشاره کرد.
از موارد اخیر فارسیستیزی در افغانستان میتوان به عملکرد آقای کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ فعلی افغانستان اشاره کرد. آقای خرم طی حکمی دو تن از خبرنگاران تلویزیون ملی افغانستان را به جرمی که استفاده نادرست از واژهها و تعدی از اصول فرهنگی و اسلامی نامید مشمول جریمه کرد.این خبرنگاران در گزارشهای خود از واژههایی چون دانشکده و دانشگاه که کلمات رایج در فارسی ایران و شناخته شده در افغانستان هستند استفاده کرده بودند.با برپایی چند تظاهرات در مزار شریف و کابل و اعتراض پارلمان افغانستان وزیر فرهنگ مجبور به عقب نشینی و بازگرداندن خبرنگاران جریمه شده شد.
ازمنه قدیم
یونانیها و رومیها
یونانیان واژه بربر را برای اشاره به غیر یونانیان به کار میبردند. در ابتدا آنها فرهنگهای بیگانه را تحقیر نمیکردند. در حقیقت آنها از قدمت فرهنگهای مصری، بینالنهرینی، مشرقی(levant) و ایرانی، که به شدت وامدارشان بودند، اطلاع داشتند.
اما بعد از جنگهای ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. جایی که ائتلاف زود گذر یونانی، امپراتوری عظیم ایران را شکست داد. در واقع در یونان آن دوره «بربر» معمولآ به معنی ایرانی، استفاده میشد. به دنبال این پیروزی، یونانیان خود را به صورت ملت پیروز در عرصه سیاسی و نظامی میدیدند. کلیشهای در آن موقع به وجود آمد که به صورت یونانیان شجاع در دولت-شهرهایی که سیاست از اموال عمومی بود، آزادانه زندگی میکردند در حالی که میان بربرهای زنصفت هرکس درون پادشاهی شاه بزرگ چیزی جز یک برده نبود. این نشانه تولد دیدگاه فرهنگی به نام شرقشناسی است.
باوجود این، چنین ارزیابی ذهنی یونانیای (که همچنین مورد استفاده رومیان پیروز بود) اصلآ مورد توجه ایرانیان قرار نگرفت. یونانیان پیش از اسکندر، هیچگاه قادر به تدارک حمله در مقیاس بزرگ به ایران نبودند، ضمن این که لشگرکشیهای در مدیترانه فقط برای سیاست خارجی کاخ شاهی و ارتش اهمیت داشت و مردم ایران به آن اهمیت نمیدادند.
ادامه مطلب

