یک سوال...یک جواب!!!
روزی از حسنین هیکل ؛ فرزانه بزرگ نام مصری پرسیدند :
چرا شما مصریان با آن پیشینیه پر بار فرهنگی عرب زبان شدید ؟ شما که عرب نیستید ؛؛
گفت : برای اینکه ما فردوسی نداشتیم

حکایت
بعد از آنکه عبداله ازبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد، روزی در سیستان عبورش بر قبر رستم افتاد.
به طورشماتت این بیت را خواند :
سر از خاک بردار و ایران ببین به کام دلیران توران ببین
و بعد هم گفت نمی دانم که رستم اگر قادر به جواب دادن بود چه میگفت ؟
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری می گویم که رستم چه جواب می داد.
گفت: بگو
گفت: اگر قادر بر سخن گفتن بود میگفت:
چو بیشه تهی ماند از نره شیر شغالان درآیند آنجا دلیر
***
با درود بر دوستان راستین
بعد از فروپاشی سلسله ساسانیان در ایران وکشته شدن یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی نظام حکومتی ساسانیان عملا منهدم شد و اعراب مهاجم بدون اینکه مقاومت جدی در پیش داشته باشند به فتح تمام قسمتهای ایران مشغول شدند.در آن زمان در گوشه وکنار ایران مقاومتهای محلی مردمی و گاه مرزبانان به وجود می آمد که به راحتی در خون غرق می شد و اعرابی که این شورشها را سرکوب میکردند مردم شورشی را کافر حربی می نامیدند و با این بهانه پس از سرکوبی شورشها خود را مالک زن وفرزند آنها می دانستند و جنایتها کردند...
ولی افسوس از بی خبری برخی که چگونه از آن اعراب وحشی و تشنه خون استقبال نموده اند.برای نمونه یکی از سرداران عرب که مدتها مانند یک سگ هار در مناطق مختلف ایران مشغول تاخت و تاز و کشتار بوده به نام قتیبه بن مسلم را نام می برم که هیچ نسبت خویشاوندی هم با امامان شیعه و پیامبر نداشته ولی برایش در خراسان آرامگاهی ساخته اند و مردم ساده دل ونادان هم با حضور در پای ضریح آن تقاضای قضای حاجت و رسیدن به آرزوهایشان را می کنند و در واقع از قاتلان آبا و اجدادشان که آنها را از هویت خودشان جدا کردند و همه چیز آنها حتی زبان گفتگویی آنها را ازشان گرفتند درخواست نیل به آرزوهایشان را می کنند.
...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...
اکنون یک سوال مطرح می شود-اگر ما باید به همه کسانی که با پیامبر(ص) یا امامان(ع)نسبت خویشاوندی دارند و به قول معروف فامیل هستند احترام بگذاریم و بر روی قبورشان بقعه و بارگاه بسازیم پس باید بر روی قبر هارون الرشید که با امام موسی کاظم(ع) عموزاده می شدن هم بارگاه بنا کنیم یا بر روی قبر مامون که امام رضا(ع) را مسموم نمود هم همینطور.یزید وامام حسین(ع) هم پسر عمو بودند.امام جواد(ع) هم عموزاده و هم داماد معتصم عباسی بود.اگر اینطور باشد بر روی قبر ابوجهل و ابو سفیان هم به عنوان عموهای پیامبر باید بارگاه بسازیم واز آنها طلب حاجت کنیم وآنها را واسطه بین خودمان و خدایمان قرار دهیم!!!به نظر من به صرف اینکه همه آنها از یک ریشه بوده اند باید مورد احترام باشند اشتباه است و درختی که از آن ریشه روییده برخی از شاخه هایش پربار و پر ثمر است و برخی شاخه های دیگر خشک و زاید مانند فرزند حضرت نوح(ع) که از پدرش که همان اصل وریشه اش بود روی گرداند وگمراه شد و به قول شاعر:
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
یا که می گوید:
گیرم پدر تو بود فاضل *** از فضل پدر تو را چه حاصل
برای ذکر نمونه ای از جنایتهای اعراب در آن زمان حکایت زیر را به نقل از تاریخ طبری ذکر کردم که امید است ما جوانان امروز این مرز و بوم با تحقیق در سرگذشت گذشتگان غیورمان و بررسی اشتباهات و دستاوردهای آنان خود را با ذهنی بیدار برای رویارویی با آینده آماده کنیم.
...و این هم یک حکایت از تاریخ طبری:
سلیمان بن عبدالملک خلیفه مروانی، یزید بن مهلب را به امارت خراسان می فرستد. او با لشگراسلام به فتح گرگان و طبرستان می رود. شاه طبرستان از فرمانروای گرگان یاری می خواهد. فرمانروای ایرانی گرگان، سپاهی به یاری سپهبد طبرستان می فرستد و خود راه بر یزید می بندد. یزید با فرستادن یک واسطه، اسپهبد را وادار به تسلیم می کند. فرمانروا و مردم گرگان تنها می مانند. آنان به جرم همکاریشان با شاه طبرستان به گونه ای که به قلم بلعمی آمده مجازات می شوند:
« واسطه، اصفهبد را بفریفت و صلح افکند میان او و یزید برَ: هفتصد هزار درم و چهارصد خروار زعفران ـ یا بهایش ـ و چهارصد غلام بر سر هرغلامی طبق سیمین و بر سر هر طبق طیلسانی و شقه ای حریر و انگشتری زرین یا سیمین... یزید شاد شد آن مال بستد و به گرگان بازگشت و سوگند خورد که اگر ظفر یابد برایشان (یعنی برمردم گرگان)، شمشیر از ایشان برندارد تا از خونشان آسیا ب گرداند تا گندم آس کند و آن را بپزد و بخورد .آگاهی به مرزبان گرگان رسید. بگریخت و اندر قلعه شدبه کوه اندر و صلح خواستند بر آن که بر حکم یزید فرود آیند. بیامدند و پیش او شدند. یزید بفرمود تا زنان و کودکانشان را برده کردند و مرزبان را بگرفتند و گردن بزدند، و دیوارهای قلعه ویران کردند.پس روی بر گرگان نهادند و بر در شهر فرود آمدند، و شهر را بستدند به قهر، و دوازده هزار مرد را اسیر کردند . رودی است آنجا، فرود آمدند و بانگ فرمود کردن به لشکر اندر که هر که خون خواهد دست به کشتن گیرند . کس بود که او را چهار یا پنج کس می بایست کشتن .یزید بفرمود تا آب بدان رودها اندر افکندند تا با خون کشتگان به یکجا برفت، و آسیا بنهاد و گندم آس کرد و نان پخت و بخورد تا از سوگند بیرون آمد.و جز از این کشتگان، چهارهزار دیگر بفرمود تا بردار کردند. (تلخیص از تارخ طبری. صص ۸۹۰ تا ۸۹۲)
سخن پایان:
آیا به راستی اسلام پیامبر(ص) این بود که دین را با زور شمشیر به مردم تحمیل کند؟
***
آیا جز این است که پیامبر(ص) اسلام را دین رافت ومهربانی معرفی می کرد؟
***
آیا جز این است که پیامبر(ص) اقوام مغلوب شده را مجبور به پذیرش اسلام نمی کرد و اگر می خواستند در سرزمینهای مسلمانان بر دین خودشان باقی بمانند فقط از آنها جزیه می گرفت؟
***
آیا اسلام چیزی جز برابری و برادری نبود.پس اینهمه کشتار برای چه؟
***
آیا پیامبر(ص) نمی فرمودند علم را بجویید حتی اگر در چین باشد.پس سوزاندن هزاران جلد کتاب در تیسفون و خوارزم و استخر برای چه بود؟
***
با درود بر دوستان راستین
امروز تصمیم گرفتم سروده ای از سراینده محبوب خودم استاد مهدی اخوان ثالث (متخلص به م.امید) در وبم بگذارم.
به نظر من وجود و خدمات استاد اخوان ثالث در این دوره برابر با خدمات فردوسی در آن دوره از تاریخ است.
استاد سروده های بسیاری در ستایش میهنمان سروده اند که محبوبترین آنها البته از نظر من سروده زیر است که آن را به یاد استاد و به پاسداشت مقام انسانیش به تمام دوستان راستین این مرز وبوم هدیه می کنم:
...روانش شاد و غرق در آرامش ونیکی باد...

ترا، ای كهن بوم و بر دوست دارم
ترا، ای كهن پیر جاوید برنا
ترا دوست دارم، اگر دوست دارم
ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران
ترا ای گرامی گهر دوست دارم
ترا، ای كهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
هنروار اندیشه ات رخشد و من
هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم
اگر قول افسانه، یا متن تاریخ
وگر نقد و نقل سیر دوست دارم
اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ
بر اوراق كوه و کمر دوست دارم
وگر ضبط دفتر ز مشكین مركب
نئین خامه، یا كلك پر دوست دارم
گمان های تو چون یقین می ستایم
عیان های تو چون خبر دوست دارم
هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بجان پاك پیغمبر باستانت
كه پیری است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر دوست دارم
سه نیكش بهین رهنمای جهان ست
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
ابر مرد ایرانئی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم
نه كشت و نه دستور كشتن به كس داد
ازینروش هم معتبر دوست دارم
من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست
از افسانه آن سوی تر، دوست دارم
هم آن پور بیدار دل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم
فری مزدك، آن هوش جاوید اعصار
كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم
دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد
من آن شیر دل دادگر دوست دارم
جهانگیر و داد آفرین فكرتی داشت
فزونترش زین رهگذر دوست دارم
ستایش كنان مانی ارجمندت
چو نقاش و پیغامور دوست دارم
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه كشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم

كویرت چو دریا و كوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
كه بودند فخر بشر دوست دارم
به لطف نسیم سحر روحشان را
چنانچون ز آهن جگر دوست دارم
هم افكار پرشورشان را، كه اعصار
از آن گشته زیر و زبر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام
و گر چند، سطری خبر دوست دارم
من آن جاودنیاد مردان، كه بودند
بهر قرن چندین نفر دوست دارم
همه شاعران تو و آثارشان را
بپاكی نسیم سحر دوست دارم
ز فردوسی، آن كاخ افسانه كافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی كه جاوید
كند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
كه انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
كه جان را كند شعله ور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
كه شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب كارون و اهواز
كه شیرینترینش از شكر دوست دارم
فری آذر آبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان ترا من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نخبه زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم
زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم كرد و بلوچ ترا چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف كرمان و مرز جنوبت
كه شان خشك و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همریشه مان را كه باغی ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
كهن سغد و خوارزم را، با كویرش
كه شان باخت دوده ی قجر دوست دارم
عراق و خلیج تورا، چون ورازورد
كه دیوار چین راست در دوست دارم
هم اران و قفقاز دیرینه مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم
چو دیروز افسانه، فردای رویات
بجان این یك و آن دگر دوست دارم
هم افسانه ات را، كه خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر دوست دارم
هم آفاق رویائیت را؛ كه جاوید
در آفاق رویا سفر دوست دارم
چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
بجای خود این هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
كه ت این تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهانست، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی
پایان

فرزند شمشیر

می گویند شیخ مسجد گوهر شاد که از دوره صفویه به این منصب نایل شده بود برای کوچک کردن و تحقیر نادر با توجه به اینکه می دانست پدر و اجداد نادرمنصب حکومتی و حتی عشیره ای نداشته اند به نادر می گوید شاهنشاها همیشه پس از نمازها برای سلامتی شاهنشاه دعا می کنیم و اجدادشان را تا هفت پشت یاد کرده برایشان دعا می کنیم شما نیز نام اجدادتان را بفرمایید تا از آنها یاد شود و بعد از نماز برای آنها یک به یک دعا کنیم.نادر به او می گوید قبل از نماز ظهر فردا برایت اسامی را می فرستم .
فردای آن روز هنگامی که شیخ پیش نماز طومار را باز می کند می بیند شجره نامه نادر در آن اینطور ذکر شده:
نادر فرزند شمشیر ، شمشیر فرزند شمشیر ، شمشیر فرزند شمشیر
،شمشیر فرزند شمشیر
،شمشیر فرزند شمشیر ،شمشیر فرزند شمشیر
اختراع پولاد توسط ایرانیان
اختراع پولاد در تاریخ صنعت عمومی جهان به نام ایرانیان و در روز سوم اکتبر سال ۶۰۰ بعد از میلاد ثبت شده که در آن روز ایرانیان توانستند به فن آوری تولید آهن آبدیده یا پولاد دست پیدا کنند.
از راست به چپ-شمیر شاه اسماعیل-دو شمشیر از شاه عباس-شمشیر شاه صفی-شمشیر شاه سلیمان-شمشیر شاه سلطان حسین
ایرانیان با دست یافتن به این فن آوری از آن در زمینه نظامیگری هم استفاده نمودند و با توجه به اینکه دریافته بودند که پولاد خاصیت ضربه پذیری یا به اصطلاح چکش خواری ندارد و در مقابل ضربات وارده تغییر شکل نمی دهد از آن شمشیرهای محکمی ساختند که آن خود موجب برتری ارتش ایران در جنگهای آن زمان شد وتا سالها بعد که این دانش بومی ایرانیان توسط خود ایرانیان با مهاجرت آنان یا به اسارت در آمدن برخی از آنها به سایر ملل راه یافت ایرانیان از نظر استحکام شمشیرها و ادوات جنگی در نبردها بی رقیب بودند.
این تصویر شمشیر جواهر نشان فتحعلی شاه قاجار است که در زمان او بیشترین قسمتهای خاک ایران جدا شد.

شاهان ایرانی هم هرکدام برای خود شمشیرهایی از جنس پولاد که به طور سفارشی ساخته می شد داشتند که از آن جمله میتوان به شمشیر های نادر شاه افشار و یا شمشیر قرا خراسانی به معنی سیاه خراسانی شاه عباس که در زمان فتحعلی شاه قاجار به عنوان هدیه به ناپلئون امپراطور فرانسه هدیه شد تا فرانسه در مورد شهر هرات که مورد درگیری ایران و انگلیس بود از ایران هواداری کند که اینطور نشد و آن شمشیر با ارزش و تاریخی که افتخارها برای ایران و ایرانیان آفریده بود به قول معروف مفت و مجانی به دست اجانب افتاد.
|
آغاز حکومت و تمدن و پادشاهی ایران
سرزمین ما ایران دارای سابقه تاریخی دراز مدتی است که قدمت آن هنوز به درستی مشخص نیست آنچه ما از نخستین اجتماع حکومتی در ایران می دانیم مدیون احیاگر زبان پارسی فردوسی حکیم است که شاهنامه را بر اساس باورهای مردم و حکایتهای آن دوران سروده و برای ما به یادگار گذاشته و چه بسا اگر او نبود ما از گذشته دیرین خود هیچ نمی دانستیم و زبان ما نیز اکنون زبان بیگانه ای بود.
آنچه پدران ما به فرزندان خود و آنها نیز به فرزندان خود درباره آغاز حکومت و تمدن و پادشاهی ایران گفته اند و از آنها به ما رسیده ، این چنین است: انتظار داشتند تا کیومرث آن جوان رشید که همواره از پوست پلنگی که خود شکار می کرد می پوشید ، از نبرد تازه با حیوانات وحشی و دیوان و راهزنان بازگردد، هنوز آفتاب بالا نیامده بود که سرو کله کیومرث از دور پیدا شد در حالی که بر دوش خود لاشه پلنگ و در دست سر شیری داشت ، با گامهای استوار و محکم از ستیغ کوه به پایین آمد. صدای هلهله شادی از مرد و زن و کودک و بزرگ برخاست ، نخستین پیران جلو رفتند و پس از درود ، گفتند: آفرین بر این شجاعت تو باید شاه ما باشی تو باید فرمانروا و حاکم ما باشی ما با داشتن جوان پاک و شجاعی چون تو می توانیم بر همه سرکشان و بدکاران پیروز شویم و از شر حیوانات وحشی در امان باشیم و سرزمین خود را بگستریم. ما قول می دهیم همواره یار و یاور و مشاور تو باشیم و از فرمانهایت اطاعت کنیم. | ||
|
| ||
|
ترس روسیه وعثمانی از نادر شاه افشار
۲۱ ژانویه سال 1732دولت روسیه طبق یادداشتی که در رشت به نماینده دولت ایران تسلیم شد مفاد قرارداد سال 1724 خود با دولت عثمانی را که به امضای پتر یکم و سلطان عثمانی رسیده بود کان لم یکن و بلااثر اعلام داشت. طبق این قرارداد که با ظهور نادر و از ترس او لغو شد، دولتین روسیه و عثمانی با سوء استفاده از ضعف ایران به سبب جنگ داخلی (تصرف اصفهان به دست افغانها) توافق کرده بودند که سراسر غرب ایران از گرجستان تا خوزستان به عثمانی و نواحی ساحلی شمال ایران از حاجی طرخان تا استراباد به روسیه تعلق داشته باشد. پتر یکم تزار روسیه چند روز پس از امضای این قرار داد درگذشته بود. |
سورنا (سردار بزرگ ايراني)
|
|
سورنا (سورن پهلوی) يكي از سرداران بزرگ و نامدار تاريخ در زمان اشکانیان است كه سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان فرماندهي كرد و روميها را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار با شكستگي سخت و تاريخي روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظريف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.
وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد.
از دیگر نام آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.
ژولیوس سزار ، پوميوس و كراسوس سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمینهاي پهناوري را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، بهطور مشترک اداره مي كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پيش از ميلاد در نشست لوكا تصميم حمله به ایران را گرفتند.
ژولیوس سزار توانسته بود با فتح فرانسه(گل ها) و پومپیوس هم در نبردهای بالکان و پیروزی هایی که در آنجا بدست آورده بود موفق به تقویت وجهه خود در روم شده بودند.
كراسوس فرمانرواي بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوريه) بود و برای اینکه از دو سردار دیگر عقب نماند و براي گسترش دولت روم در آسيا، سوداي چيرگي برايران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر مي پروراند و سرانجام با حمله به ايران اين نقشه خويش را عملي ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهمکوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
كراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهي مركب از42 هزار نفر از لژيونهاي ورزيده روم كه خود فرماندهي آنان رابرعهده داشت به سوي ايران روانه شد و ارد (اشك13) پادشاه اشكاني ،سورنا سردار نامي ايران را مامور جنگ با كراسوس و دفع یورش روميها كرد.
ارد شاه اشکانی پیکی را روانه اردوگاه کراسوس سردار رومی کرد تا علت حمله بدون خبر به ایران را جویا شود که در جواب کراسوس با تمسخر گفت جواب شما را در سلوکیه (پایتخت اشکانیان) خواهم داد که در جواب پیک به کراسوس گفت: اگر از کف دست تو مو بروید سلوکیه را خواهی دید!!!
|
|
نبرد ميان دو كشور در سال 53 پيش از ميلاد در جلگه هاي میانرودان (بينالنهرين) و در نزديكي شهر حران یا كاره روي داد.
در جنگ حران، سورنا با يك نقشه نظامي ماهرانه و بهياري سواران پارتي كه تيراندازان چيره دستي بودند، توانست يك سوم سپاه روم را نابود و اسير كند. كراسوس و پسرش فابيوس دراين جنگ كشته شدند و تنها شمار اندكي از روميها موفق به فرار گرديدند.
روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسبسوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
افسران رومي درباره شكستشان از ايران به سناي روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ايران در اين جنگ از تاكتيك و سلاحهاي تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ايراني با خود مشك كوچكي از آب حمل ميكرد و مانند ما دچار تشنگي نميشد. به پيادگان با مشكهايي كه بر شترها بار بود آب و مهمات مي رساندند. سربازان ايراني به نوبت با روش ویِِژهای از ميدان بیرون رفته وبه استراحت ميپرداختند. سواران ايران توانایی تير اندازي از پشت سر را دارند. ايرانيان كمانهایي تازه اختراع كردهاند كه با آنها توانستند پاي پيادگان ما را كه با سپرهاي بزرگ در برابر انها و براي محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بوديم به زمين بدوزند. ايرانيان داراي زوبينهاي دوكي شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب مي شد. شمشيرهاي آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از يك نوع سلاح استفاده مي كرد و مانند ما خود را سنگين نمي كرد. سربازان ايراني تسليم نمیشدند و تا آخرين نفس بايد میجنگیدند. اين بود كه ما شكست خورده، هفت لژيون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژيون ديگر تلفات سنگين وارد آمد.
اما شوربختانه سورنا هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.
ادامه مطلب
فروش کلید کعبه در حراجی ساتبیز لندن
|
|
به گزارش رسانه های خبری ،در اين حراج اين کليد را يک فرد ناشناس خريد.
برخي از مسئولان اين حراج گفتند: اين مبلغ يک رکورد به حساب مي آيد.
اين کليد از فولاد ساخته شده است و به طول سي و هفت سانتيمتر است و بر آن حک شده " اين کليد براي کعبه ساخته شده است".






