افغانستان هم ایران را تحریم کرد!!!
با درود بر دوستان راستین
قضیه این تحریمها تا جایی پیش رفته که کشورهای خارجی با هم بر سر تحریم ایران رقابت می کنند.
در این حال افغانستان(همان کشور برادران افغانی)برای این که از این قافله عقب نماند دست به تحریم برخی سایتهای فارسی زبان زده این اقدام افغانستان در حالی انجام گرفته که پیش از این هم سران دولتی این کشور اسامی شهرها و روستاهای آن کشور را که فارسی بودند با اسامی پشتو عوض می کنند و چندی پیش هم مجری یکی از شبکه های تلویزیونی آن کشور به دلیلی که مسئولان افغانستان آن را استفاده نادرست از وازه های یک زبان بیگانه(فارسی)نامیدند مورد توبیخ قرار داده بودند.
خبر زیر را عینا از سایت خبری فردا آورده ام و امیدوارم مورد قبول شما واقع شود:
اخیرا شرکت مخابراتی «افغان تلیکام» دو سرور ارائه دهنده خدمات وبلاگ نویسی فارسی، «پرشین بلاگ» و «بلاگفا» را به روی مشترکینی که از خدمات اینترنتی این شرکت استفاده می کنند، فیلتر کرده است. البته صفحه اصلی این دو برای بازشدن مشکلی ندارد؛ اما تمام وبلاگ هایی که پسوند این دو سرویس دهنده را دارند، قابل دسترسی نیستند.
گفتنی است سرانجام وقتی شکایت های عده ای از مشترکین افغان تلکام در کابل به نتیجه نرسید، آنان مجبور شدند موضوع را به صورت جدی تر پیگیری کنند. تا اینکه برخی افراد و منابع نزدیک به این شرکت به صورت غیر رسمی فاش کردنده اند که سرویس دهنده پرشین بلاگ و بلاگفا عمدا و آگاهانه از سوی مسئولین شرکت افغان تلکام فیلتر و بسته شده اند. دلیل این فیلترینگ، نگرانی مسئولین شرکت افغان تلکام از گسترش و ترویج «زبان فارسی ایرانی» عنوان شده است. گفته می شود، برخی از اعضای هیات مدیره شرکت افغان تلکام و مخصوصا «جمال ناصر نورزی» رئیس شرکت افغان تلکام و همچنین وزیر مخابرات «امیرزی سنگین» با «عبدالکریم خرم»، وزیر فرهنگ افغانستان در یک تیم سیاسی و اقتصادی قرار دارند.
شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :
1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده
2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
3- بالندگی و پیدایش اهل خرد
4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
6- رشد سرودهای حماسی و ملی
7- امید به آینده نزد توده مردم
8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند
9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .
11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی
شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :
1- رشد هزل و جک بین مردم
2- رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور
3- منزوی شدن خود خواسته اهل خرد
4- سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور
5- مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم
6- پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور
7- عدم امید به آینده نزد توده
8- لکه دار شدن بزرگان و سروران توده ملت ( آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند )
9- رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور
10- پناه بردن جوانان به ابرمردان تاریخ برای پوشش ضعفهای زمان خودشان
11- نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور
12- رشد گسترده صوفی منشی
13- سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و توده مردم
به نام نامی حق
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
جراید:
کمک سه میلیاردی شهرداری تهران به لبنان.

سلام بر دوستان راستین...
امروز در صفحات اینترنت عکسهایی دیدم مربوط به کودکان دبستانی که در حادثه آتش سوزی کلاس درسشان به علت نداشتن وسایل گرماساز مناسب دچار سوختگی شده بودند.
واقعا جای تاسف دارد...

ما که در یک کشور آفریقایی فقیر زندگی نمی کنیم یا در حال جنگ نیستیم که کودکان معصوم ما باید اینگونه در فصل سرد سال خود را گرم کنند!!!
امروز ما دو میلیون بشکه نفت در روز تولید می کنیم که قیمت هر بشکه نفت ایران در بازار جهانی صدوهفده دلار است که اگر مبلغ بدست آمده از آن را در یک ماه بر هفتاد میلیون ایرانی تقسیم کنیم سهم هرکداممان از نفت ماهیانه یکصد هزار تومان می شود.حال وجوه بدست آمده از صنایع دیگر و صادرات مواد دیگر از سنگهای معدنی گرفته تا آب و خاک را هم بی خیال.
اکنون من و هزاران نفر دیگر مثل من یک سوال دارند که با وجود این درآمدها چرا باید در کشور ما به وضع سلامتی این کودکان وهزاران کودک دیگر در سراسر مملکت اسلامیمان بی اعتنایی شود؟

همین چند روز پیش بود هم که نماینده مردم کرمان از وجود روستایی در استان کرمان خبر داد که مردم آن هنوز غارنشین هستند و تا به حال از اطراف روستای خود خارج نشده اند و خودرویی تا به حال ندیده اند.
اکنون دلنوشته های من را در بالا بگذارید کنار خبری که اعلام می کرد شهرداری تهران یک کمک سه میلیارد تومانی به لبنان کرده!!!
یا اینکه بگذارید کنار کمکهای ایران به بازسازی افغانستان که برادران افغانی هم به خوبی قدردان کمکهای ما شده اند.این برادران نجیب!!! ما در داخل کشورشان دارند نام استانهایی را که فارسی است به نامهای پشتو تعویض می کنند و با اعتراضهای مداوم خود ما را دایما متهم به مداخله در امور داخلی کشورشان می کنند.حال از ورود اجناس ناب مخدره به کشورمان از طریق مرزهای دایما تحت کنترل توسط نیروهای آبی و خاکی و هوایی و زیر خاکی و بالا هوایی و نیمه آبی و غیره بگذریم.
در داخل کشورمان هم این برادران نجیب همانطور که می دانید هر موقع دلشان خواست می آیند و هر موقع دلشان خواست نمی روند و حدودا از هر سه جرمی که در مملکت ما اتفاق می افتد یکی آز آن را این برادران نجیب انجام می دهند(تقریبا).
در پایان این را بگویم که کمک سه میلیاردی شهرداری تهران(آقای قالیباف) تنها بخشی از کمکهای ما به کشورهای دوست و برادر می باشد.این کمکهای فاش شده در مقابل کمکهای مخفی به حزب الله لبنان و مقتدی صدر در عراق و جنبشهای برادران دیگرمان در کشورهای دیگر رقم قابل گذشتی است.

برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دل هر انسانی میزند.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمتان می کند که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
بچههایی که صورتهای رنگ و رو رفته شان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است.
این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند.
تخریب آرامگاه ابو لوءلوء

مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فيروزان یا ابولولو در ایران وجود دارد. این شایعه با بستن درهای آرامگاه به روی بازدید کنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد می شود قبول کرد که بار دیگر سازمان ميراث فرهنگی ایران و دولت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است. آن گونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن می گوید دولت ایران قبول کرده که بنا به خواست « دول عربی اسلامی » و پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در نشستی در دوحه به عمل آورده این اثر تاریخی و ملی ایرانی را ویران کند. یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است به نام محمد سليم العوا دبير کل اتحادیه بين المللی محققين مسلمان (که شهرتش از آن جایی است که گفته خداوند زن ها را فقط برای بارورشدن و بچه آوردن به وجود آورده است.)
---نتیجه گیری:
نوشته ها و روایات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع می شود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا بی نامی است که اهميتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است. و حالا این سمبل قرار است به دست حکومت ویران شود. نکته ای که در این ميان اهميت دارد این است که این آرامگاه متعلق به هر کسی که می خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاریخی است و جزو ميراث فرهنگی ایران زمين است و ویران کردن آن به هر دليلی جرمی قابل تعقيب است.
...اینبار نه بیگانه که دشمن زخود است...
لینکها:
---متن مصاحبه با مهندس غلامرضا حسنی مقدم رئیس سازمان میراث فرهنگی کاشان.
---بیانیه آیت الله تسخیری به محمد سلیم العوا در مورد بستن آرامگاه ابولوءلوء.
***
عید عمر کشان
عمر کشان بدون هیچ تردیدی پس از نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان است. عمر کشان یا آن گونه که در قدیم ( عید عمر ) می گفتند برابر با نهم ربیع الاول است که امسال مصادف با نهم فروردین بود. در این روز در حدود هزارو چهارصد سال پیش بود که پیروز نهاوندی(ابو لوءلوء) _ عمربن خطاب را بر سر نماز با ضربات خنجر کشت. هرچند کشتن عمر هیچ خللی در بنای جور تازیان اشغال گر پدید نیاورد اما فریادی بود از جانب ملت ایران.
بی راه نیست که بسیاری از مورخان نامور ( از جمله طبری ) کشندگان سه خلیفه از چهار خلیفه را ایرانی می دانند.پیروز نهاوندی(ابولوءلوء)کشنده عمربن خطاب-بهزاد همدانی کشنده عثمان-بهمن جازویه(ابن ملجم)قاتل حضرت علی(ع).
***
ـــ از آن جهت اعراب پیروز را ابولوءلوء مینامیدند که او دختری داشت به نام مروارید که مروارید هم در زبان عربی به معنای لوءلوء است وبرای همین به او ابولوءلوء می گفتند به معنای پدر مروارید ـــ
***
تا حدود چهار دهه پیش عمر کشان با شکوه هر چه تمام تر جشن گرفته می شد. در این روز مردم آدمکی از عمر می ساختند و آن را در شهر چرخانده و سپس به آتش می کشیدند و با پختن آش ترش و رقص و پای کوبی به استقبال این روز می رفتند. به درستی معلوم نیست چرا این عید امروزه کم رنگ شده اما آن چیز که مشخص است این است که باید این عید را دوباره به شکوه خود باز گرداند و جوانان میهن دوست ایران زمین در این راه باید پیش قدم باشند. البته هنوز هم در پاره ای از محافل تندروی شیعه این عید را جشن می گیرند که دستشان درد نکند.
***
عبیدالله پسر عمر پس از قتل پدرش بدست پیروز نهاوندی ، او و سه تن دیگر که به گمان او در کشته شدن پدرش دست داشتهاند را به قتل رساند. این سه تن دیگر یکی مروارید دختر خردسال فیروز ٬ دیگری هرمزان سردار معروف ایرانی در جنگهای با اعراب و سومی مردی از مسیحیان حیره به نام جفینه بود که با هرمزان و فیروز دوستی و الفت داشت.


