تبليغاتX
با درود به خدای یگانه و روح پاک در گذشتگان این مرز و بوم و با هدف شناساندن گذشته میهنم ساخت این وبلاگ را شروع کردم چون معتقدم مردمی که گذشته خود را ندانند محکوم به تکرار آن هستند و از خدای یگانه و سپس از دوستان راستین درخواست کمک و یاری دارم.---میم شین ب--- (سرزمین مهر-سرزمین جاویدان)
پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت 10:5

به نام یگانه هستی بخش

با درود بر دوستان راستین:

تصویر بالا نماد اقتصاد بیمار کشورمان است.

 با توجه به شرایطی که در اوضاع فعلی ایران است ، به جرات میتوان گفت : ایرانیها افسرده ترین و پر اضظراب ترین و پرخاشگرترین مردم دنیا هستند. تا چند سال پیش این افتخار نصیب عراقیها بود ولی بعد از آزادی عراق توسط امریکا ، این رکورد نصیب ایرانیها گشته است. افرادی که داخل ایران هستند و در داخل شهرهای بزرگ ایران در رفت و آمد هستند، میتوانند شهادت بدهند که خنده ای بر لبان شهروندان نمی بینند و با کوچکترین موردی ، مثلا هنگام پارک کردن ماشین ، یا سوار شدن اتوبوس یا غیره .. چگونه مردم به جان هم میافتند و به قصد کشت میخواهند همدیگر را بزنند.  اینروزها خندیدن یا خنداندن مردم افسرده ایران کاری بسیار سخت و محال شده است. استرس که از واجبات هر ایرانی شده است و کمتر شهروندی است که از آن فارغ باشد مگر کلا مغزش از مدار خارج شده باشد . بیشتر این اضطرابها و نگرانیها نیز در مورد مسایل مالی است و بدهکاریها و چکها و اجاره بهاهای عقب افتاده و قیمتهای سرسام آور کالاهای اساسی..... اگر به روانپزشک و روانکاو نیز مراجعه کنیم ، نیز فایده ای ندارد چرا که اولا ویزیتهای بسیار سنگین این پزشکان ، خود باعث افسردگی مزمن میشود و دوما داروهای تکراری کلردیازپوکساید و ایمی پرامین و آمی تیریپتیلین هم که دیگر تابلو شده است و خودش اوضاع را بدتر میکند. فقط خدا کمکمان کند.

روزی کشاورزی الاغش در چاه بدون آبی می افتد و کشاورز هم که توان بیرون آوردن آن را نداشته،برای اینکه الاغ زجر نکشد تصمیم می گیرد که آن را زنده به گور کند و برای همین منظور داخل گودال خاک می ریزد تا آن چاه را از خاک پر کند،ولی با هر بار ریختن خاک داخل چاه الاغ در چاه بلند می شود و خود را تکان می دهد و روی خاکها می ایستد تا سر انجام از چاه رها می شود...

دوستان عزیز زندگی برای ما همانند همان چاه است و خاکی هم که به داخل آن ریخته می شود مشکلات زندگی هستند، حال این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم در برابر مشکلات زندگی تسلیم شویم و زنده به گور شویم یا از مشکلات برای خودمان سکوی پرتابی بسازیم...

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: مسائل روز 
پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت 11:15

به نام یگانه هستی بخش

با درود بر دوستان راستین...


حسین (ع)بیشتر از آب تشنه لبیک بود . افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

دکتر علی شریعتی.


تصاویری از مراسم عاشورا و جهل مردم:

مراسم قمه زنی. خیمه سوزان در عاشورا. کاروان نمادین کربلا واصراف بیت المال که جشنهای ۲۵۰۰ ساله را به یادمان می آورد.

 

به راستی امام حسین از ما چه می خواست و ما چه کرده ایم...

دکتر علی شریعتی :

در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

 و بر حسین می گریند که آزادانه زیست

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نيست........ سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است!

------------------------------------

----------------------

--------

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: ایران ستیزی 
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت 9:50
با درود

یکی از بازدید کنندگان این پست اخیر (که در مورد خلاصه ای از زندگی نامه سید اشرف الدین گیلانی و سروده ای از او با عنوان درد ایران بی دواست بود)به صورت خصوصی نظر زیر را گذاشته:


 افسانه:                                         http://lenjan-zarrinshahr.blogfa.com/

با سلام و خسته نباشی
راستیاتش ما دنبال نون شبیم و بیکار و بدبخت
این یه لقمه نون هم اجر شد دیگه چی
با مطالب سیاسی میونه ای ندارم معذورم
از این که دخالت و نظری داشته باشم
در پناه حق


واقعا ترس و بی تفاوتی حاصل از آن را ببینید...

در جواب این آینده ساز مملکت به وب ایشان رفتم و پیغام زیر را گذاشتم:


با سلام

دوست عزیز واقعا متاسف شدم که نظر اخیر شما را در وبم خواندم...
واقعا جور دیگری نسبت به شما فکر می کردم ولی افسوس
شما یکی از نمونه هایی هستید که من اسم آنها را می گذارم نان ترسها
مشکل اصلی مردم ما همان خود مردمند با این بی تفاوتی و راحت طلبی و شکم پرستی که به دنبال آن هستند که در آن من هیچ چیزی به جز تیره روزی و بدبختی فرزندانشان را نمی بینم.
واقعا در طول این چند سال اخیر چه بر سر مردم ما آمده که حتی شعری که در زمان مشروطه سروده شده و هیچ ربطی به اوضاع حال ندارد را سیاسی می شمارند و از نظر دادن یا بحث در مورد آن دوری می کنند.
دشمنان سعی کرده اند مردم ما را صدقه خور و محتاج به حکومت بار بیاورند و این طرح هدفمند کردن یارانه ها هم در ادامه همان خط مشی است که باید بگویم تا حد زیادی هم  موفق شده اند.
با اجرای این طرح (هدفمند کردن یارانه ها) همانند گوسفندانی می شویم که اگر یک روز درب طویله بسته بماند و جلوی ما کاه نریزند به فلاکتی حیوان وار دچار خواهیم شد...با گذشت زمان به آن خواهیم رسید...
واقعا تاسف می خورم برای جوانی که شجاعت صحبت کردن در مورد چیزی را که صاحب آن است ندارد...


به راستی راه درست کدام است.به نظرمن بی تفاوتی نسبت به میهن با بی تفاوتی نسبت به ناموس فرد هیچ فرقی ندارد.

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: مسائل روز 
پنجشنبه 17 مرداد1387 ساعت 10:20

 ( به نام یگانه هستی بخش )

 

با درود بر دوستان راستین

 

در این مطلب سروده ای گذاشته ام از مرحوم سید اشرف الدین گیلانی مدیر روزنامه نسیم شمال که در دوران مشروطیت چاپ می شده و در ابتدا می خواهم که خلاصه ای از زندگی مرحوم گیلانی را به آگاهی شما برسانم:

ایشان در سال ۱۲۸۷ در گیلان متولد شدند و در زمان مشروطه اقدام به چاپ روزنامه نسیم شمال که حاوی مطالب طنز بود و عمدتا مخالفان مشروطه را به چالش می کشید کرد.مرحوم گیلانی در اواخر عمر در تهران به علت ابتلا به جنون به تیمارستان سپرده شد و اینکه در تیمارستان به آن مرحوم چه گذشته بماند.بعد از فوت ایشان در سال ۱۳۵۲ و در سن ۶۵ سالگی که ایشان را در ابن بابویه شهر ری به خاک سپردند، مقبره این بزرگوار ناشناخته بود تا اینکه محل قبر مزبور را «آقای ابراهیم فخرائی» در سال ۱۳۶۴ به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان داد و با هزینه آقای «مهدی آستانه‌ای» روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته است.

از این نویسنده . منتقد سیاسی کشورمان که در عین حال تمام دوران عمر خود را در مظلومیت و بی توجهی و ظلم رجال حکومتی سپری کرد سروده های پر معنا  و معروفی به یادگار مانده از جمله سروده معروف با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد و غیره... که من یکی از سروده های آن مرحوم را در این مطلب آورده ام با نام درد ایران بی دواست...

سید اشرف الدین حسینی گیلانی.

 

دوش مي گفت اين سخن ديوا نه اي بي باز خواست

درد ايران بي دواست

عاقلي  گفتا  كه  از  ديوانه  بشنو  حرف  راست

درد ايران بي دواست

مملكت  از چار  سو در حال  بحران  و  خطر

چون مريض محتضر

با چنين دستور اين رنجور، مهجور از شفا است

درد ايران بي دواست

پادشه  بر ضد  ملت   ملت  اندر  ضد  شاه

زين   مصيبت   آه آه

چون حقيقت بنگري هم اين خطا هم آن خطا است

درد ايران بي دواست

هر كسي با هر كسي خصم است و بد خواه و ضد

گويد  او  را   مستبد

با چنين شكل اي بسا خونها هدر جانها هبا ست

درد ايران بي دواست

صور اسرافيل    زد    صبح     سعادت    در   دميد

ملا نصر الدين  رسيد

مجلس  و  حبل المتين  سوي  عدالت  رهنماست

درد ايران بي دواست

با  وجود  اين  جرايد  خفته ي  بيدار   نيست

يك رگي هشيار نيست

اين  جرايد  همچو  شيپور و  نفير و كرنا  است

درد ايران بي دواست

شكر  مي كرديم  جمعي  كارها  مضبوطه  شد

مملكت مشروطه شد

باز مي بينيم آن كاسه است و آن آش است و ماست

درد ايران بي دواست

با  خرد  گفتم   كه   چاره ي   اين   كار    چيست

عقل قاطع هم گريست

بعد  آه و  ناله  گفتا  چاره در  دست  خداست

درد ايران بي دواست

شيخ عا ليجه  ز  يكسو  ديگري  از يك طرف

بهر  ملت  بسته  صف

چار  سمت  توپخانه  حرب گاه  شيخناست

درد ايران بي دواست

هيچ داني قصد قاطر چي در اين هنگامه چيست

ياري  اسلام   نيست

مقصد او  ساعت است و كيف و زنجير طلاست

درد ايران بي دواست

مسجد  مروي پر از  اشرار غارتگر  شده

مدرسه  سنگر  شده

روح واقف در بهشت از اين مصيبت  در عزاست

درد ايران بي دواست

تو   نپنداري    قتيل    دسته ي    قاطر چيان

خونشان رفت از ميان

وعده گاه   انتقام   اشقيا  روز  جزاست

درد ايران بي دواست

اشرفا  هر كس  در اين مشروطه  جانبازي نمود

رفعت و قدرش فزود

در  جزا  استبرق  جنات  عدنش   متكا  است

درد ايران بي دواست

 

‹‹     سيد اشرف الدين حسيني گيلاني   ››

 

 

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: شخصیتها 
سه شنبه 8 مرداد1387 ساعت 8:30

چگونه میر داماد٬ داماد شد؟

در زمان ناصرالدین شاه اتفاقا روزی لَلَه(سر پرست) اطفال ناصرالدین شاه یکی از دختران او را بشدت بر تنبیه ترساند، دخترک از ترس قصد فرار نمود و از اندرونی بیرون رفت و سرگشته کوچه و خیابان شد؛ چون غروب شد سرگشته میگشت که دید در خیابانیست که مدارس طلاب در آن است؛ دخترک سراسیمه وارد مدرسه شد و درب اولین حجره را باز نمود و داخل شد، طلبه دختری را دید که میگوید جایی ندارم امشب و از او کمک میطلبد؛ طلبه با خود گفت اگر او را جا ندهم ترسم که بدست ناکسان افتد؛ او را گفت اگر قول دهی با من حرف نزنی تو را جا دهم، با دست به انتهای حجره اشاره نمود و دخترک به آنجا شد و بعد از خوردن شام بخواب فرو رفت و شیخ به مطالعه خود مشغول.

شیطان بر جان طلبه افتاد که دختری تنها و …از آن طرف دخترک را روکش کنار افتاد و سرو برش نمایان؛ مرد بیچاره با خود ذکر لاحول ولا قوةالا بالله گرفت اما شیطان دست بردار نبود؛ مرد با خود گفت شیخ تصور کن که قیامت برپا شده است و تو را خواهند به کیفر گناهت عقوبت کنند، ببین طاقت داری!! پس انگشت خود بر آتش پیه سوز گرفت و چون طاقت نیاورد پشیمان شد و دست خود بست.

شیخ را تا صبح شیطان رها نکرد و شیخ پنج انگشت خود به امتحان روز قیامت بسوزاند؛ چون صبح فرا رسید دخترک را صدا زد که خدا تو را خیر دهاد برخیز و به خانه شو.

اما چون دخترک به اندرونی شاه برگشت و او را جویا شدند و جریان بگفت که چگونه شب گذرانده است، پس از اطمینان از سلامت دخترک رفتند و طلبه را بنزد شاه حاضر نمودند؛ شاه او را خواست تا پاداشی دهد از برای لطفش، چون طلبه نزدیک شد، شاه انگشتان وی دید، جویای احوال شد و شیخ جریان باز گفت؛ شاه دستور داد تا دخترک به عقد طلبه درآورند و او را جاه و مکنت داد….

و این شد که آن طلبه شد میرداماد.

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: داستانهای ایرانی