به نام خدا
تصاویر و پیام زیر از یکی از هم میهنان عزیز از استان هرمزگان رسیده و به نظر من جالب اومد و توی وبلاگم گذاشتم:
این تیر برق بیش از سه هفته است به طرز عجیبی دست نخورده باقی مانده و مسئولان شرکت برق هم تا کنون هیچ اقدامی برای تعمیر آن انجام نداده اند.
البته می توان گفت از افتخارات دولت است که توانسته این چنین تیر برق را در هوا نگه دارد. و حتما خیلی چیزها و برنامه ها را می تواند این طوری پا در هوا نگه دارد.
خدا عاقبت خودمونو به خیر کند.
آدرس این تیر برق : استان هرمزگان - شهر بستک - خیابان دبیرستان مصطفویه


به نام خدا
بالاخره بعد از مدتی که از اکران فیلم سینمایی اخراجی ها ۲ گذشت ما هم امکان زیارت این شاهکار آقای دهنمکی را پیدا کردیم.
نکته جالبی که در نظر اول توجه من را به خودش جلب کرد شلوغی صف بلیط بود، با اینکه یکماهی از اکران این فیلم در سینماها میگذره این ترافیک در صفوف واقعا در کمتر فیلمی دیده میشه.
حدود ۴۵ دقیقه در صف بودیم که صاحب بلیط شدیم.به محض ورود به سالن و نشستن روی صندلی یکی از اطفال که درست پشت مخ بنده بودند شروع به گریه کردند و امواج ساطع شده از حنجره این طفل که واقعا صداش به هیکلش نمی خورد به مغز سر ما برخورد مینمود ولی با این حال سعی کردم فکرم را روی ژرده سینما متمرکز کنم.
فیلم شروع شد و سروده ای روی ژرده نقش بست:
فیلم یعنی رنگ ظلمت روی بوم
سعی در تشویش اذهان عموم
بحث ما البته دوغ و ماست نیست
قصه این فیلم گرچه راست نیست
در زمانی دورتر از مادها
در نزاعی سخت با جلادها
عده ای رفتند حج حاجی شدند
عده ای ماندند و اخراجی شدند
باید اعتراف کنم سروده زیبایی بود و برای من خاطره انگیز خواهد بود.
به محض نمایش اولین سکانسهای فیلم و به توپ بستن بیمارستان صحرایی مجروحان توسط تانکهای عراقی صدای نعره های کوچولوی ژشت سر ما هم خوشبختانه قطع شد.
خلاصه فیلم تقریبا یه آش ترش و شیرین بود یه سکانس خنده دار و طنز و پشت سرش یه سکانس حزن انگیز، اما در کل جالب بود و ۱۵۰۰ تومان ژول بلیطمان را به آقای دهنمکی حلال کردیم و از سینما بیرون اومدیو.
در پایان هم باید به آقای ده نمکی تبریک بگم به خاطر استعدادشون و به خاطر شناخت احتیاج زندگی امروز ما ایرانیها یعنی شادی و خنده در ضمن من کاری به شایعات دست داشتن ایشون در سرکوبی دانشجویان در ماجرای کوی دانشگاه و غیره ندارم فقط از نظر استعدادی که ایشون در کسب بازار برای فیلم و تولید فیلمهایی که اکثر ایرانیها را برای دیدنش تحریک می کند،تحسین کردم.
به نام خدا
در ایام عید منزل یکی از آشنایان جهت دیدار عید رفتیم که طبق معمول این دید بازدیدها بحث و گفتگوی خانوادگی و حال واحوالات عیدانه رسید به بحث سیاسی و گل ته سبد این بحثها جناب رییس جمهور مردمی آقای احمدی نژاد.
بحث خانوادگی جالبی پیش اومد و هرکس نظر خودش را میگفت و از زندان و بند 209 و چوب و چماق هم خبری نبود خلا صه هر چی از آزادی بیان در این جمع خانوادگی تعریف کنم کم تعریف کردم.
در این بین یکی از بزرگان فامیل که میزبان هم بود فرمودند که اصولا جناب احمدی نژاد کلا با این جشنهای سنتی و باستانی مخالفند ...در این بین بقیه خواستار دلیل آن شدند که این پیر فرزانه اینطور ادامه داد که یکی از دلایلی که وی به این نتیجه رسیده که احمدی نژاد کلا با شادی و خوشحالی مردم مخالف است این بوده که چند روزی پیش از فرا رسیدن سال نو و جشن نوروز تقریبا در تمام کشور و در یک طرح همگانی و ضربتی مقدار زیادی سیب زمینی پشندی یا به قیمت ارزان یا اینکه مجانی بین مردم همیشه در صحنه (صف) توزیع گردید.
در این هنگام همه از پیر فرزانه ما سوال کردند: خوب این چه ربطی به ضدیت احمدی نژاد با شادی مردم داره؟که پیر ما جواب داد که: خوب از قدیم الایام خوردن سیب زمینی عوارض زیادی به همراه داشته مانند سردی مزاج،رقیق شدن مدفوع،نفخ شکم و صداهای ناهنجار آن و غیره و جناب احمدی نژاد می خواسته با خوراندن سیب زمینی مجانی به ملت در ایام نوروز و دید و بازدیدها مردم را خانه نشین نگه دارد تا هم جلوی شادی را بگیرد هم رونقی به بازار مخاطبان صدا و سیما بدهد و الحق که باید بگم خوب سیاستی داشته این کوتوله، ببخشید معجزه هزاره سوم.ولی غافل از اینکه دوای این سیب زمینی خوردن هم هزاران سال پیش اختراع شده و ان نبات است و در این هنگام پیر فرزانه ما دستی به استکان چای نباتش برد و همه با هم با خنده مشغول خوردن چای نبات شدیم.
ولی من از این گفتگو نتیجه گرفتم که واقعا مردم به این آقای احمدی نژاد بدبین شده اند، برای اینکه او هر کاری می کند که در دل مردم جا باز کند نتیجه عکس می دهد م مردم چیز دیگری برداشت می کنند.
در پایان هم تصویر مستندی که از حمدی نژاد در روز سیزده به در گرفته شده را برای شما می گذارم برای شادی و خنده هر چه بیشتر مردم ایران و دعا می کنم که خدا این احمدی نژاد را از ما نگیرد که بازار خنده ما حسابی کساد خواهد شد.
به نام خداوند یکتا
کدامیک نماد ایران است؟
|
|
|
به نظر شما برج میلاد با این همه تجملات و هزینه ها فقط برای این ساخته نشده که در برابر میدان آزادی قد علم کرده باشه و خاطرات اون را محو کنه، و اکنون به صورت مظلومانه ای در گوشه ای از تهران رها شده.
به نظر من ما برای به دست آوردن چیزهای جدید داریم چیزهایی را که در گذشته بدست آورده ایم را از دست می دهیم.مثلا برای انرژی هسته ای از حق خودمان در دریای خزر گذشته ایم
قبلا در تیزرهای تلویزیونی میدان آزادی نماد تهران و حتی ایران بود ولی الان در تمام برنامه ها و تیزرها و تبلیغات سعی در جایگزین کردن برج میلاد به جای میدان آزادی می کنند
...ولی با این همه باید بگم میدون شهیاد یه چیز دیگس...همین!!!
تصویر بالا کاریکاتوری است در مورد ارائه دادن استعفا از طرف (دکتر) کردان.
چند روزی است که شایعه ای در محافل خبری و سیاسی مبنی بر استعفای آقای کردان مطرح شده و این در حالی است که در روزهای اخیر خبر گذاریها و افراد منتقد دولت، انتقاد و گله و شکایت خود را از دولت در مورد جعلی بودن مدرک دکترای آقای کردان از دانشگاه آکسفورد و در طی آن بی اعتنایی دولت به این انتقادها و نتیجه تحقیقات وزارت علوم در مورد مدرک آکسفورد ایشان که به جعلی بودن ان رسمیت بخشید، دو چندان کرده بودند و بی پاسخ ماندن این انتقادها را توهین به شعور ملت ایران دانستند.
ایران خودرو، خودرو زنانه می سازد!!!

بعضی از خصوصیات این خودرو:
- امکان چراغ زدن ندارد.
- دنده عقب دارد اما استفاده از آن حرام است.
- زنانی که بدون محرم سوارش بشوند، روشن نمیشود.
- هر رنگی که باشد بوق که بزند مثل لبو قرمز میشود.
- به جای باربند یک روسری برزنتی دارد.
- باک بنزینش نصف باک بنزین خودروهای مردانه است.
- چهارتا از آن خود روها، اندازهی یک خودروی مردانه است.
- اگر نامحرم سوار آن بشود هوار میکشد.
- اگر شوهر شصتش را در داشپورت فرو نکند زن نمیتواند کودک یا کودکانش را سوار کند.
- بدون مقنعه روشن نمیشود.
و دهها امکان شرعی دیگر که از حوصله من و شما خارج است.
به نام خداوند بخشنده مهربان

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَند مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن
مرواريد در صدفشهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در
بيارنشهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا، خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرت را نه
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه:نمي دونم
هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن
و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي
شهر هرت جایی است که برای یه بوق زدن ممکنه به زیارت عزراییل نایل بشی
شهر هرت جایی است که اگه به کسی خوبی کردی نباید انتظار جبران داشته باشی
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!
به نام هستی بخش بی همتا
با درود بر دوستان راستین
دوستان عزیز مدتی است که لایحه ای در مجلس مطرح شده به نام لایحه حمایت از خانواده که با تصویب آن سعی دارند راه چند همسری برای آقایان هموار کنند و همچنین ازدواج کردن را برای جوانان به قول خودشان تسهیل بنمایند.
زیاده گویی نمی کنم، به هر حال کمتر کسی است که چیزی از آن نداند و بی اطلاع باشد.
این موضوع چندیست که در مجلس مطرح شده ولی میدان جنگی شده برای موافقان و مخالفان آن و وقت مفید کارکرد مجلس را گرفته و نمایندگان دلسوز و منتخب !!! را به این طرح مشغول کرده است.
در این بلبشوی سیاسی و اقتصادی و... که کشور در آن گرفتار است و مردم در تامین معاش روزانه خود دچار سختی و مشکلات هستند و برای تامین نیازهای اساسی یک انسان یعنی خواک و پوشاک و مسکن واقعا در مانده شده اند، مجلسی که مردم به قول معروف چشم امیدشان به آنجاست در حال حاضر غرق در تبصره و بندهای این لایحه کذایی است که تصویب شدن یا نشدن آن هیچ فرقی به حال نود درصد جمعیت کشورمان نمیکند.
نتیجه تصویب لایحه حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی!!!

اکنون...:
سوال من این است که آیا مردم ما در این شرایطی فعلی آنقدر آسوده و فارغ از مشکلات هستند و زندگیشان به قدری مرفه شده که اکنون به فکر هوسبازی و پرورش شهوت و تعدد همسران افتاده اند؟
آیا درست است که در این گیر و دار که مملکت و مردم تحت فشار هستند بودجه و سرمایه کشورمان صرف این مسایل کذاییی بی اهمیت شود؟
آیا مسایل و مشکلاتی مهمتر از چند همسری برای مردم وجود ندارد؟
در پایان این مطلب این را هم بگویم که من یکی از همین مردم هستم و نه بهره هوشی(آی-کیو) بالایی دارم و نه تحصیلات عالیه و یک آدم معمولی هستم.اینها را گفتم که بدانید درک مسایل امروز کشور آنچنان هوش و نبوغ و تحصیلات بالا نمی خواهد، فقط کمی دقت و تعهد می خواهد.
با سپاس---میم شین ب---
به نام یگانه هستی بخش
با درود بر دوستان راستین:
|
تصویر بالا نماد اقتصاد بیمار کشورمان است. |
با توجه به شرایطی که در اوضاع فعلی ایران است ، به جرات میتوان گفت : ایرانیها افسرده ترین و پر اضظراب ترین و پرخاشگرترین مردم دنیا هستند. تا چند سال پیش این افتخار نصیب عراقیها بود ولی بعد از آزادی عراق توسط امریکا ، این رکورد نصیب ایرانیها گشته است. افرادی که داخل ایران هستند و در داخل شهرهای بزرگ ایران در رفت و آمد هستند، میتوانند شهادت بدهند که خنده ای بر لبان شهروندان نمی بینند و با کوچکترین موردی ، مثلا هنگام پارک کردن ماشین ، یا سوار شدن اتوبوس یا غیره .. چگونه مردم به جان هم میافتند و به قصد کشت میخواهند همدیگر را بزنند. اینروزها خندیدن یا خنداندن مردم افسرده ایران کاری بسیار سخت و محال شده است. استرس که از واجبات هر ایرانی شده است و کمتر شهروندی است که از آن فارغ باشد مگر کلا مغزش از مدار خارج شده باشد . بیشتر این اضطرابها و نگرانیها نیز در مورد مسایل مالی است و بدهکاریها و چکها و اجاره بهاهای عقب افتاده و قیمتهای سرسام آور کالاهای اساسی..... اگر به روانپزشک و روانکاو نیز مراجعه کنیم ، نیز فایده ای ندارد چرا که اولا ویزیتهای بسیار سنگین این پزشکان ، خود باعث افسردگی مزمن میشود و دوما داروهای تکراری کلردیازپوکساید و ایمی پرامین و آمی تیریپتیلین هم که دیگر تابلو شده است و خودش اوضاع را بدتر میکند. فقط خدا کمکمان کند.
روزی کشاورزی الاغش در چاه بدون آبی می افتد و کشاورز هم که توان بیرون آوردن آن را نداشته،برای اینکه الاغ زجر نکشد تصمیم می گیرد که آن را زنده به گور کند و برای همین منظور داخل گودال خاک می ریزد تا آن چاه را از خاک پر کند،ولی با هر بار ریختن خاک داخل چاه الاغ در چاه بلند می شود و خود را تکان می دهد و روی خاکها می ایستد تا سر انجام از چاه رها می شود...
دوستان عزیز زندگی برای ما همانند همان چاه است و خاکی هم که به داخل آن ریخته می شود مشکلات زندگی هستند، حال این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم در برابر مشکلات زندگی تسلیم شویم و زنده به گور شویم یا از مشکلات برای خودمان سکوی پرتابی بسازیم...
یکی از بازدید کنندگان این پست اخیر (که در مورد خلاصه ای از زندگی نامه سید اشرف الدین گیلانی و سروده ای از او با عنوان درد ایران بی دواست بود)به صورت خصوصی نظر زیر را گذاشته:
افسانه: http://lenjan-zarrinshahr.blogfa.com/
با سلام و خسته نباشی
راستیاتش ما دنبال نون شبیم و بیکار و بدبخت
این یه لقمه نون هم اجر شد دیگه چی
با مطالب سیاسی میونه ای ندارم معذورم
از این که دخالت و نظری داشته باشم
در پناه حق
واقعا ترس و بی تفاوتی حاصل از آن را ببینید...
در جواب این آینده ساز مملکت به وب ایشان رفتم و پیغام زیر را گذاشتم:
با سلام
دوست عزیز واقعا متاسف شدم که نظر اخیر شما را در وبم خواندم...
واقعا جور دیگری نسبت به شما فکر می کردم ولی افسوس
شما یکی از نمونه هایی هستید که من اسم آنها را می گذارم نان ترسها
مشکل اصلی مردم ما همان خود مردمند با این بی تفاوتی و راحت طلبی و شکم پرستی که به دنبال آن هستند که در آن من هیچ چیزی به جز تیره روزی و بدبختی فرزندانشان را نمی بینم.
واقعا در طول این چند سال اخیر چه بر سر مردم ما آمده که حتی شعری که در زمان مشروطه سروده شده و هیچ ربطی به اوضاع حال ندارد را سیاسی می شمارند و از نظر دادن یا بحث در مورد آن دوری می کنند.
دشمنان سعی کرده اند مردم ما را صدقه خور و محتاج به حکومت بار بیاورند و این طرح هدفمند کردن یارانه ها هم در ادامه همان خط مشی است که باید بگویم تا حد زیادی هم موفق شده اند.
با اجرای این طرح (هدفمند کردن یارانه ها) همانند گوسفندانی می شویم که اگر یک روز درب طویله بسته بماند و جلوی ما کاه نریزند به فلاکتی حیوان وار دچار خواهیم شد...با گذشت زمان به آن خواهیم رسید...
واقعا تاسف می خورم برای جوانی که شجاعت صحبت کردن در مورد چیزی را که صاحب آن است ندارد...
به راستی راه درست کدام است.به نظرمن بی تفاوتی نسبت به میهن با بی تفاوتی نسبت به ناموس فرد هیچ فرقی ندارد.
به نام یگانه زندگی بخش یکتا
دوستان گرامی: حتما شما تاکنون با پاسپورت(گذرنامه) سر وکار داشته اید چه برای خودتان و یا دیگران.من در این مطلب می خواهم نتیجه تحقیقی را که یک شرکت سویسی بنا بر اطلاعات بین الملی و موثق جمع آوری کرده و در آن میزان اعتبار پاسپورت کشور های مختلف جهان را مشخص کرده به اطلاع شما برسانم.این موسسه اعتبار پاسپورت کشورها را بر اساس تعداد کشور هایی دانسته که دارندگان پاسپورت آن کشور بدون درخواست ویزا از آن کشور ها می توانند آزادانه به آن کشور ها مسافرت کنند.که با کمال تاسف کشور ما ایران در میان ۱۹۵ کشور مورد بررسی در رتبه ۱۹۴ و تنها بالاتر از افغانستان بوده با داشتن اجازه سفر به ۱۴ کشور.که این واقعا جای تاسف دارد که کشورهای فقیر و عقب افتاده ای همچون سومالی یا بورکینافاسو و غیره... بالاتر از ما باشند و اعتبار پاسپورت آن کشور ها از پاسپورت کشور ما بیشتر باشد.
|
|
به نظر می رسد مبنای این پرسش گزارشی بود که چندی پیش در سايت خبری خوزنیوز منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت. به نحوی که تاکنون نزدیک به 50 هزار نفر از این مطلب بازدید کرده اند و ده ها سایت نیز اقدام به انتشار آن نمودند.
احمدی نژاد این گزارش را با اهمیت ندانست و با عنوان اینکه ده ها کشور خواستار رابطه با ایران هستند و بيان نمود كه اعتقادی ندارد شرایط اینگونه باشد از پاسخ دادن به این موضع طفره رفت.
در حالی که در دوران 8 ساله سید محمد خاتمی و حتی پس از حوادث 11 سپتامبر در آمريكا عبور و مرور ایرانیان به خارج از کشور نسبت به سالهای پیش از آن به راحتی انجام می پذیرفت.
|
|
ادامه مطلب
به نام یگانه بی همتا
بادرود بر دوستان راستین
دوستان ارجمندم همه ما می دانیم که دو کشور هند و پاکستان از زمانی که پاکستان از هند جدا شد بر سر مسایل مختلفی از جمله جدا شدن بنگلادش،منطقه جامو و کشمیر،مسایل هسته ای دو کشور و غیره... با هم اختلاف داشته اند و همینطور همه ما هر از گاهی خباری در مورد خط انتقال گاز ایران به هند از طریق پاکستان به گوشمان می خورد و شاید خیلی بی تفاوت از کنار آن رد می شویم.من در این مطلب با نقل قول از یکی از مقامات سابق وزارت نفت که در سایتهای معتبر خبری از جمله خبرگزاری فارس که یکی از حامیان دولت در عرصه مطبوعات هم درج شده می خواهم گوشه های تاریک و پشت پرده این موضوع را که تا چندی پیش خودم هم هیچ به آن فکر نکرده بودم برای شما آشکار کنم:

محمدهادی نژادحسینیان معاون سابق امور بینالملل وزارت نفت گفت: قیمت به دست آمده از فرمول توافقشده برای صادرات گاز به هند و پاکستان حدود ۶۰ درصد از قیمتهای امروز بازار دنیا کمتر است. به گزارش نفت نیوز، نژاد حسینیان گفت براساس فرمول ۱.۱۵ + P=۶.۳% Jcc (؛Jcc متوسط وزنی قیمت نفت خامهای وارداتی به ژاپن) که بنا بر گفته مطبوعات هندی فرمول توافق شده برای تعیین قیمت گاز خط لوله صلح است، برای نفت ۱۲۰ دلار، قیمت گاز خط لوله ۸.۷۱ دلار میشود و این در حالی است که قیمت گاز در بازار حدود ۲۲ دلار است. معاون سابق امور بینالملل وزارت نفت نتایج حاصل از تخفیفاتی که در فرمول توافق شده مشاهده میشود را به این شرح اعلام کرد:
اگر حجم صادرات به هند و پاکستان روزانه ۶۰ میلیون متر مکعب باشد، از جیب مردم ایران روزانه ۲۵ میلیون دلار به هندیها و پاکستانیها تحفیف داده میشود و اگر ۱۵۰ میلیون متر مکعب در روز صادر کند، میزان تخفیف روزانه بالغ بر ۵۵ میلیون دلار خواهد شد و در دوره ۲۵ ساله قرارداد برای حالت اول ۲۲۵ میلیارد دلار و برای حالت دوم ۴۹۵ میلیارد دلار تخفیف داده میشود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاکستان از طرف هر ایرانی ۲.۳ تا ۷ میلیون دلار به شرکتهای گاز هند و پاکستان کمک بلاعوض شد.
حال اگر این 25 میلیون دلاری را که روزانه ما باید به عنوان هزینه صلح بین دو کشور بیگانه بپردازیم بر تعداد ایرانیان بالای 18 سال که 60 % جمعیت هفتاد میلیونی ما را تشکیل می دهند و اکثریت آنها بیکار و بدون شغلند و اگر هم شغلی دارند به صورت موقت و یا کاذب می باشد تقسیم کنیم به این نتیجه می رسیم که هرکدام از آنها باید روزانه تقریبا 600 تومان هزینه این صلح بین دو کشور بیگانه را بپردازند.
(((به راستی دوستان گرامی دولت تا چه موقع باید برای جلب حمایت چند کشور خارجی که که چندان مهم هم نیستند و در طول تاریخ به ما ثابت کرده اند که قابل اعتماد هم نیستند، منابع طبیعی میهنمان که امانت آیندگان و میراث گذشتگان ماست را ارزان فروشی کند و به قول معروف به آنها باج بدهد و هزینه و ضرر ناشی از این باج دادنها و ارزان فروشی ها را از جیب جوانان این کشور که اکنون نسبت به آینده خودشان هم خوشبین نیستند برداشت کند...)))
![]() |
با نام یگانه نامدار هستی بخش
و
بادرود بر دوستان راستین
...چندی پیش با یکی از دوستان در مورد مسائل روز صحبت می کردیم و صحبتمان به موضوع خاموشی های اخیر رسید به نظر دوستم این خاموشی ها برای این است که مردم را در تنگنای نیاز به برق قرار دهند تا با القای نیاز ممکلت به انرژی هسته ای همه را راضی به پرداخت هزینه های این غنی سازی کنند.دوست من گفت که نیروگاه بوشهر در فاز یک فقط ۴۰۰ کیلو وات برق تولید می کند و تاثیری در این خاموشی ندارد. امروز در اخبار آمده بود که وزير نيرو گفت: اگر 1000 مگاوات برق نيروگاه هسته اي بوشهر امسال وارد مدار شده بود، مشکل خاموشي در کشور نداشتيم. این گفته وزیر نیروی احمدی نژاد مهر تاییدی بود بر نظر دوست بنده!

...چندی پیش هم خبری در جراید آمده بود که یک کارگر ساختمانی در شهر تهران که در یک چاه مشغول به کار بوده به علت قطع برق و از کار افتادن سیستم تهویه هوا و نرسیدن هوا دچار خفگی شده و فوت نموده است.
به راستی چه کسی می خواهد جواب این جنایتهای نهان را بدهد که هر روز در گوشه و کنار مملکت ما اتفاق می افتد و گاهی برخی از آنها به گوش ما می رسند.
آیا دولتی که برای القای تصمیم خود به مردم و مجبور کردن مردم برای تحمل سختیها و آسیبهای اقتصادی،روانی و غیره... حاصل از عملکرد نادرست خود دست به چنین جنایتهایی میزند و راحتی و آسایش را از مردم سلب می کند،می تواند باعث رفاه حال مردم شود و یا به قول خودش پول نفت را سر سفره مردم بیاورد.

آیا چنین دولتی شایستگی خدمت به مردم را دارد؟...
با سلام بر دوستان راستین
در زیر تصویری قرار دادم و از شما خوانندگان عزیز می خواهم برداشت خود را از این تصویر با توجه به شرایط کنونی میهنمان در قسمت نظرات بنویسید.
نظرات خوانندگان در قسمت نظرات در متن مطلب نمایش داده خواهد شد.
اکنون نوبت شما خوانندگان گرامیست که این مطلب جدید را بنویسید.
|
|
***در صورتی که تصویر را مشاهده نکردید بر روی قاب راست کلیک کرده و Show Picture را بزنید.
با سپاس---میم شین ب---![]()
در زیر نظر برخی از دوستان را ذکر میکنم باشد که از عقاید دیگران هم آگاه شویم:
عروسک خدا:(دوست خوبم که با دعوتهاش من را همیشه شرمنده می کنه)
راستش حرف زدن درباره این عکس کار سختیه اونم با توجه به اوضاع کنونی جامعه
یعنی این عکس توضیح واضحاته.
زادمهر مهرآفرین:(استاد خوبم که می تواند برای همه ما الگو باشد)
... این نما خود فریاد می زنه که چهره هایی که آنسوی چهره مردم روزگارند و نان به نرخ روز می خورند و گاه از گله می درند...
کانی:(چشمه جوشان مهر ودوستی و آتشفشان محبت)
در شرایطی که “طرح امنیت اجتماعی” از عصر شنبه آغاز شده تا با زنانی که از “مانتوهای کوتاه و نامناسب” استفاده می کنند برخورد قانونی شود ، کمی آنسو تر از پایتخت دسته گل دیگری از مدیریت اخلاق گرا در جمهوری اسلامی ، در اتاق معاون دانشجویی دانشگاه زنجان روی داده است: دکتر حسن مددی ، معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه زنجان پس از احضار یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه به کمیته انضباطی ، از او می خواهد برای خلاصی از کمیته انضباطی ، به خواسته بی شرمانه او تن دهد.
به نوشته خبرنامه امیرکبیر ، مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم خود دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش بردند و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.
آرش ایزدمهر:(برادر بزرگتری که بسیار چیزها از ایشان آموخته ام)
وضعیت کنونی جامعه که بسیاری از مردم همچون گوسفند سر را به زیر انداخته و دنبال بقیه راه میوفتند و عدهای هم در لباس گوسفند چهره کثیفشون رو پشت نقاب قایم کردند.....
خلیج همیشگی پارس:(دوست خوب و میهندوستم)
گرگی در لباس میش !
یعنی به نزدیک ترین و عزیزترین کست هم اعتماد نکن !
آرین:
چرا گوسفنده خودشو مثل گرگ کرده یعنی گوسفندی درلباس گرگ درسته
شاید هم میخواد جاسوسی گرگهارو بکنه تا سرفرصت با انرژی هسته ای ببخشین
با پشکل و فضولات گوسفندی دمار از روزگار گرگها دربیاره..








