با درود بر دوستان راستین
بعد از فروپاشی سلسله ساسانیان در ایران وکشته شدن یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی نظام حکومتی ساسانیان عملا منهدم شد و اعراب مهاجم بدون اینکه مقاومت جدی در پیش داشته باشند به فتح تمام قسمتهای ایران مشغول شدند.در آن زمان در گوشه وکنار ایران مقاومتهای محلی مردمی و گاه مرزبانان به وجود می آمد که به راحتی در خون غرق می شد و اعرابی که این شورشها را سرکوب میکردند مردم شورشی را کافر حربی می نامیدند و با این بهانه پس از سرکوبی شورشها خود را مالک زن وفرزند آنها می دانستند و جنایتها کردند...
ولی افسوس از بی خبری برخی که چگونه از آن اعراب وحشی و تشنه خون استقبال نموده اند.برای نمونه یکی از سرداران عرب که مدتها مانند یک سگ هار در مناطق مختلف ایران مشغول تاخت و تاز و کشتار بوده به نام قتیبه بن مسلم را نام می برم که هیچ نسبت خویشاوندی هم با امامان شیعه و پیامبر نداشته ولی برایش در خراسان آرامگاهی ساخته اند و مردم ساده دل ونادان هم با حضور در پای ضریح آن تقاضای قضای حاجت و رسیدن به آرزوهایشان را می کنند و در واقع از قاتلان آبا و اجدادشان که آنها را از هویت خودشان جدا کردند و همه چیز آنها حتی زبان گفتگویی آنها را ازشان گرفتند درخواست نیل به آرزوهایشان را می کنند.
...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...
اکنون یک سوال مطرح می شود-اگر ما باید به همه کسانی که با پیامبر(ص) یا امامان(ع)نسبت خویشاوندی دارند و به قول معروف فامیل هستند احترام بگذاریم و بر روی قبورشان بقعه و بارگاه بسازیم پس باید بر روی قبر هارون الرشید که با امام موسی کاظم(ع) عموزاده می شدن هم بارگاه بنا کنیم یا بر روی قبر مامون که امام رضا(ع) را مسموم نمود هم همینطور.یزید وامام حسین(ع) هم پسر عمو بودند.امام جواد(ع) هم عموزاده و هم داماد معتصم عباسی بود.اگر اینطور باشد بر روی قبر ابوجهل و ابو سفیان هم به عنوان عموهای پیامبر باید بارگاه بسازیم واز آنها طلب حاجت کنیم وآنها را واسطه بین خودمان و خدایمان قرار دهیم!!!به نظر من به صرف اینکه همه آنها از یک ریشه بوده اند باید مورد احترام باشند اشتباه است و درختی که از آن ریشه روییده برخی از شاخه هایش پربار و پر ثمر است و برخی شاخه های دیگر خشک و زاید مانند فرزند حضرت نوح(ع) که از پدرش که همان اصل وریشه اش بود روی گرداند وگمراه شد و به قول شاعر:
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
یا که می گوید:
گیرم پدر تو بود فاضل *** از فضل پدر تو را چه حاصل
برای ذکر نمونه ای از جنایتهای اعراب در آن زمان حکایت زیر را به نقل از تاریخ طبری ذکر کردم که امید است ما جوانان امروز این مرز و بوم با تحقیق در سرگذشت گذشتگان غیورمان و بررسی اشتباهات و دستاوردهای آنان خود را با ذهنی بیدار برای رویارویی با آینده آماده کنیم.
...و این هم یک حکایت از تاریخ طبری:
سلیمان بن عبدالملک خلیفه مروانی، یزید بن مهلب را به امارت خراسان می فرستد. او با لشگراسلام به فتح گرگان و طبرستان می رود. شاه طبرستان از فرمانروای گرگان یاری می خواهد. فرمانروای ایرانی گرگان، سپاهی به یاری سپهبد طبرستان می فرستد و خود راه بر یزید می بندد. یزید با فرستادن یک واسطه، اسپهبد را وادار به تسلیم می کند. فرمانروا و مردم گرگان تنها می مانند. آنان به جرم همکاریشان با شاه طبرستان به گونه ای که به قلم بلعمی آمده مجازات می شوند:
« واسطه، اصفهبد را بفریفت و صلح افکند میان او و یزید برَ: هفتصد هزار درم و چهارصد خروار زعفران ـ یا بهایش ـ و چهارصد غلام بر سر هرغلامی طبق سیمین و بر سر هر طبق طیلسانی و شقه ای حریر و انگشتری زرین یا سیمین... یزید شاد شد آن مال بستد و به گرگان بازگشت و سوگند خورد که اگر ظفر یابد برایشان (یعنی برمردم گرگان)، شمشیر از ایشان برندارد تا از خونشان آسیا ب گرداند تا گندم آس کند و آن را بپزد و بخورد .آگاهی به مرزبان گرگان رسید. بگریخت و اندر قلعه شدبه کوه اندر و صلح خواستند بر آن که بر حکم یزید فرود آیند. بیامدند و پیش او شدند. یزید بفرمود تا زنان و کودکانشان را برده کردند و مرزبان را بگرفتند و گردن بزدند، و دیوارهای قلعه ویران کردند.پس روی بر گرگان نهادند و بر در شهر فرود آمدند، و شهر را بستدند به قهر، و دوازده هزار مرد را اسیر کردند . رودی است آنجا، فرود آمدند و بانگ فرمود کردن به لشکر اندر که هر که خون خواهد دست به کشتن گیرند . کس بود که او را چهار یا پنج کس می بایست کشتن .یزید بفرمود تا آب بدان رودها اندر افکندند تا با خون کشتگان به یکجا برفت، و آسیا بنهاد و گندم آس کرد و نان پخت و بخورد تا از سوگند بیرون آمد.و جز از این کشتگان، چهارهزار دیگر بفرمود تا بردار کردند. (تلخیص از تارخ طبری. صص ۸۹۰ تا ۸۹۲)
سخن پایان:
آیا به راستی اسلام پیامبر(ص) این بود که دین را با زور شمشیر به مردم تحمیل کند؟
***
آیا جز این است که پیامبر(ص) اسلام را دین رافت ومهربانی معرفی می کرد؟
***
آیا جز این است که پیامبر(ص) اقوام مغلوب شده را مجبور به پذیرش اسلام نمی کرد و اگر می خواستند در سرزمینهای مسلمانان بر دین خودشان باقی بمانند فقط از آنها جزیه می گرفت؟
***
آیا اسلام چیزی جز برابری و برادری نبود.پس اینهمه کشتار برای چه؟
***
آیا پیامبر(ص) نمی فرمودند علم را بجویید حتی اگر در چین باشد.پس سوزاندن هزاران جلد کتاب در تیسفون و خوارزم و استخر برای چه بود؟
***