تبليغاتX
با درود به خدای یگانه و روح پاک در گذشتگان این مرز و بوم و با هدف شناساندن گذشته میهنم ساخت این وبلاگ را شروع کردم چون معتقدم مردمی که گذشته خود را ندانند محکوم به تکرار آن هستند و از خدای یگانه و سپس از دوستان راستین درخواست کمک و یاری دارم.---میم شین ب--- (سرزمین مهر-سرزمین جاویدان) - داستان ایرانی ها در چاله در روز قیامت.
سه شنبه 30 مهر1387 ساعت 8:30

(به نام خدا)

محمود وحشتی.

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبیدا این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟» گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت:
گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم.

نگارندهمیم-شین-ب | لینک ثابت | موضوع: داستانهای ایرانی